آیا شادی های ما از موفقیتهایمان با دوام تر است و یا غصه از دست داده هایمان؟ پاسخ من به یک دوست و اشاره به یکی از پستهای میثم مدنی

آیا شادی های ما از موفقیتهایمان با دوام تر است و یا غصه از دست داده هایمان؟ پاسخ من به یک دوست و اشاره به یکی از پستهای میثم مدنی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote


 

 

 

پیش نوشت :

نوشته زیر چندان کوتاه نیست اگر حوصله اش را نداشتید یا بعد از مقدمه را بخوانید و اگر هم نخواندید چیز خاصی را از دست ندادید.

مقدمه :

باید بگم حقوق از جمله رشته هایی است که کسب مدرک دانشگاهی آن ملازم با دریافت مدارک اشتغال به یک حرفه خاص نیست به این معنا که پس از حداقل اتمام دوره کارشناسی مثلا برای اشتغال به حرفه وکالت دادگستری می باید با شرکت در آزمون ورودی کانون وکلای دادگستری که هر ساله در اواخر پاییز برگزار می گردد شرکت کنید.

شرط قبولی در این آزمون کسب حد نصاب برای کسب یکی از سهمیه های ورودی به کانون وکلا در آن سال می باشد. یعنی اگر در سال حتی ۵۰ هزار نفر هم در این آزمون ثبت نام و شرکت کنند ، برای قبولی مثلا باید نهایتا نمره تان در حد ظرفیت ۲۰۰۰ نفری آن سال باشد.

در ایران اغلب استانها به جز یک سری استانهای خاص دارای کانون وکلای مخصوص خود هستند و گرچه آزمون ورودی سوالات  و تاریخ برگزاری عینا یکسان است ولی تفاوت قبولی در کانونهای مختلف اینه که مثلا دوره کارآموزی باید در همان استان برگزار شود و ….

یکی از پر تقاضا ترین کانونهای وکلا ، کانون وکلای مرکز نام دارد که شامل استان تهران، سیستان و بلوچستان، هرمزگان و سمنان و مابقی استانها دارای کانون وکلای مستقل هستن

یکی از دغدغه های اصلی شرکت کننده ها اینه که بلاخره کانون وکلای مرکز یا کانون باقی کانون ها ؟ چرا که تصور و امارات و قرائن در نظر شرکت کننده ها دلالت بر این داره که وضعیت مالی و حرفه ای وکالت در تهران بهتر از جاهای دیگر است. و احتمالا علی رغم یکسان بودن سوالها به دلیل ثبت نام کنندگان بیشتر کانون مرکز و آمادگی بیشتر ( غالبا) شرکت کننده ها رقابت در این حوزه بیشتر و سخت تر است.

متن :

اخیرا یکی از دوستانم که ساکن تهران نیست و ساکن استان دیگری است تصمیم گرفت که به هر دلیلی که خودش می داند در کانون وکلای همدان آزمون دهد. پس از اعلام نتایج با یک رتبه خوب در این کانون قبول شد و باقی دوستانم هم یا در کانون مرکز یا در کانون سایر استانها بیشترینشان قبول شدن

اخیرا این دوستم از من پرسید که آیا اشتباه کرده است که در کانون مرکز شرکت نکرده ؟ و آیا بماند برای سال بعد در کانون مرکز آزمون دهد و… ؟ خودش که ظاهرا از تصمیم ناراحت بود و موجب مشغولیت فکری او شده بود.

جدای از مشورتی که به او دادم. ناخودآگاه به خودم فکر کردم. به این فکر کردم که من هم تا این سنی که دارم چقدر تصمیم ها داشته ام که پس از انتخاب گرچه مدتی شاد بودم و بعد از عدم انتخاب گزینه های بدیل به شدت دچار خود خوری و ناراحتی شدم. ( البته مدتیه که تلاش می کنم که با مسئولیت پذیری تلاش کنم که دیگه اینطور فکرهایی رو به ذهنم راه ندم)

در گفت وگو با دوستم یک لحظه وسوسه شدم نقش آدمهای خاک تجربه خورده و دنیا دیده رو بازی کنم و بگم که :

ما انسانها مدت نه چندان بلندی از موفقیت ها و داشته های جدیدمان خوشحال و مسرور می شویم و بعد از این مدت کوتاه با بخاطر آوردن نداشته ها و شکستهایمان و… دچار اندوهی می شویم که حتی موفقیت های اخیرمان هم دیگر شادی ابتدایی خود را برایمان نخواهد داشت.

این جمله را نوشتم ولی برایش ارسال نکردم و پاسخی ساده تر به او دادم و یادم آمد که ای ساده دل چرا به دوستت توصیه ای می کنی که خودت چندان هم در عمل به آن  وفادار نیستی ؟

بهرحال نمی دانم و نمی خواهم به این بپردازم که چرا ولی باید بپذیریم که به ویژه در انتخاب های خودمان از پیش به این فکر کنیم که چرا انرژی خود را بر روی گزینه های اطراف می گذاریم ، کاش مغزمان کمی منصف بود و پس از چنین انتخاب هایی دیگر حتی گزینه های بدیل را به یادمان نمی آورد که از حسرت کنارگذاشتن یا عدم امکان انتخاب آنها را نخوریم.

 

———————————————————–

 

اخیرا میثم مدنی در وبلاگ خود یک یادداشتی نوشت که به نظرم خواندن این مطلب من در کنار نوشته خواندنی ایشان واضح تر بشود.

پی نوشت :

واقعا اگر حوصله داشتم خیلی بهتر مطالب و مقصودم را می نوشتم و سر فرصت کل حرف های مربوط و اصلی ام را شاید یکبار دیگر بهتر بنویسم.

 

کی ناراحت می‌شوید؟ و کی خوشحال می‌شوید؟

 

 

 

 

دیدگاه ها

  1. زینب رمضانی

    خوش به حال دوستاتون :)) من اگر همچین سوالی از دوستم می‌پرسیدم نهایتا می‌گفت پاشو خودتو لوس نکن! شما براش یه متن بلندبالا نوشتین.
    ولی به نظرم دوستتون یه چیزی رو یادش رفته. حواسش به این نبوده که اگر کلا قبول نمی‌شد می‌نشست حسرت می‌خورد که ای کاش لااقل همین جایی که قبول شده قبول می‌شد.
    من یکی دوماه قبل از کنکورم می‌گفتم فقط دانشگاه سراسری قبول بشم، چی و کجاش مهم نیست. بعد که قبول شدم و از منطقه خطر اومدم بیرون، تازه لوس بازیم گل کرد که کاش دانشگاه تهران قبول می‌شدم و فلان. درحالیکه تا چندماه قبلش سجاده می‌انداختم که خدایا من فقط میخام یه جایی قبول شم. هرجا. فقط برم دانشگاه همین امسال.
    [چقدر از کلمهٔ «قبول» استفاده کردم!]

    1. نویسنده
      پست
      وحید نصیری

      زینب عزیز
      راستش را بخواهی تلاش کردم هر جور شده در این یادداشت اعلام کنم که من هم مانند شما و دوستم و خیلی های دیگه وقتی به هر دلیلی پس از یک شادی از موفقیت یاد از دست دادن گزینه های به ظاهر بهتر می شم ، جدا ناراحت می شم و احتمالا این خصیصه در آینده هم با من باشد.
      یک نکته از تجربه خودم بهت بگم به طور خلاصه : شاید اگر دوست داشته باشی این را بعدها در یک مطلب بلند با ارجاع به مطالب و نوشته های دیگران بهتر بنویسم.
      ۱) من قاطعانه می گم و شرط می بندم که پذیرفته شدن در دانشگاههای مطرح مثل به دنیا آمدن در یک خانواده مرفه است ، برای فرزند چنین خانواده ای احتمالا وسایل و توجه به وفور فراهم باشه ولی با اینحال مشهدات و شنیده های شخصی من می گه که اینها لزوما منجر به خلق یک نتیجه شخصی از فرزندان چنین خانواده هایی منجر نمی شه
      جریان دانشگاه های ناب هم همینطوره ، خیلی ها را می شناسم که تماما از ابتدا تا انتها در دانشگاههای مطرح درس خوندن و هیچ خیری نه برای جامعه و نه خودشون داشتن و تهش با کمک همین عضو بنیاد نخبگان ( اون هم به لطف رتبه اشان) و تحصیل در دانشگاههای تراز اول هئت علمی و… شدن در حالیکه دانشجویانی را دیدم که از شهرستان به مرکز اومدن ولی ثمراتشون بیشتر بوده
      ۲) بدان و آگاه باش که آواز دوهل از دور خوش است
      ۳)به شدت موافقم که در شرایط نابرابر توقع متمایز بودگی از همه خیلی مضحک و خنده داره. خدا می دونه که تو این سوریه و افغانستان و آفریقا ی فقیر و… چقدر انسانهای فقیر با استعداد تلف می شن اونوفت مابقی چنان به کوس موفقیت خودشون می زنن که انگار هنر کردن و بقیه به کل خنگ بودن و اینها نایب خدا و سوگولی خدا رو زمین
      اه چقدر جفنگ گفتم مطمئنا اگر حال بهتری داشتم یا اینها را نوشتم یا بهتر می نوشتم.

  2. جعفر سیرجانی

    وحید عزیز
    دوست وهم رشته ای خوبم،ازنوشته ات وپاسخ خوب ،که قیاس قشنگی داشتی درمورددانشگاهها باخانواده مرفه.من که شانس اینو نداشتم دانشگاه‌های ترازاول لیسانس بگیرم،والبته پشیمان هم نیستم.فک کنم مشکلی که بوجود میاد نداشتن احساس نیاز دراین مواردهست،وبوجودآمدن حاشیه امن ،برای فرد هست.درضمن ازسوادبالای تو بسیار خوشحالم وخیلی چیزاازت یادگرفتن.

    1. نویسنده
      پست
      وحید نصیری

      جعفرجان سلام
      باعث خوشحالی من هست که به اینجا سر زدی و از بزرگواری ای که در کامنت بالا نسبت به من داشتی ممنونم.
      من هم از گفت و گوی شما پیش از این در وبلاگ سایر دوستان لذت بردم و کامنتهایتان را می خوانم.
      امیدوارم در مسیری که در زندگی حرفه ای ( قضاوت ، وکالت و…) و شخصی پیش رو داری بهترین تصمیمات رو بگیری و حالت خیلی خوب باشد.
      دوستی با شما و آشنایی با نظرها و راهنماییهای شما برای من آموزنده خواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *