اشتباه نکنید، همه تخم مرغ هایتان را در سبد مدرسه و دانشگاه نچینید.

تصویر دانش آموزان نشسته در کلاس

اشتباه نکنید، همه تخم مرغ هایتان را در سبد مدرسه و دانشگاه نچینید.

Rate this post


 

 

 

 ۱. مقدمه

پیش از این نظر شخصی خودم درباره تاثیر القائات محیطی در تصمیم گیری ( اینجا کلیک کنید) را نوشتم. در این مطلب قصدم بر این است که مدل ذهنی فعلی ام در خصوص اینکه  پیامدهای احتمالی و خطرناک رویکرد و اندیشه ی تربیتی ای که مدرسه و دانشگاه و به طور دقیق تر نظام آموزشی پایه ( مدرسه ) و عالی ( دانشگاه) موجود در ایران را تنها کلید  در خوشبختی ، خشنودی و سرنوشت نیک و چیزهایی از این قبیل معرفی کند بنویسم.

برای بهتر فکر کردن در این خصوص می توان این سوال را مطرح کرد که واقعا چرا انقدر مدرسه و دانشگاه برای عمده خانواده هایی که می شناسیم ، خواه خانواده خودمان یا دیگرانی که می شناسیم،‌ اهمیت دارد. آیا مدرسه و دانشگاه ایرانی به متخصص شدن ورودی هایش ( دانش آموز و دانشجو) می انجامد ؟ آیا مدرسه و دانشگاه ایرانی در خشنودی و احساس رضایت ورودی هایش در بلند مدت تاثیری دارد ؟  یا نه ،‌مدرسه و دانشگاه ایرانی کارکردی غیر از پرورش متخصص یا تاثیر بر پروش احساس رضایت دارد. به عنوان مثال ،‌ کارکرد این دو در فرهنگ پذیری و بهنجار سازی ورودی هایش محدود می شود؟

می شه به این سوال در دو سطح نگاه بشه. یک اینکه واقعا از میان موارد گفته شده یعنی تربیت متخصص ،‌ کاشت بذر و پروش احساس رضایت و همچنین بهنجار سازی و غیرو کارکرد و وظیفه نهادهای گفته شده چیه ؟ دو اینکه ، با فرض اینکه صرفا سه وظیفه گفته شده به نحو قابل توجهی بر عهده نهادهای مذکور باشد. آیا نهاد مدرسه و دانشگاه در ایران در تحقق این سه وظیفه موفق هستند ؟ پاسخ به این سوال می تونه تجربی و حسب آمار و نمودار باشه. اما یک پاسخ آن پیش خودمون هست و مراجعه به شهود شخصی ، تجربه شخصی و برداشت اجتماعی فردی تک تک افراد جامعه از وضعیت عملکرد این نهادها. سوالی که می شود به نوعی در دل همان کارکردها مطرح شود و می شود به طور جداگانه مطرح شود مسئله اشتغال است. آیا اتمام مدرسه به نحو عالی و بعدا رفتن به دانشگاه تاثیری فراگیر بر اشتغال تمام ورودی های نسبتا متوسط رو به بالایش دارد ؟

اما پاسخ های من : من هیچ پاسخی به سوالهای بالا نمی دهم به چند دلیل. پس هدفم از این نوشته چیه ؟ اینکه به خواننده گرامی این مطلب چه دانش آموز و دانشجویی که عموما جزو ضعیف ها محسوب نمی شه فارغ از اینکه چطور توصیف بشه مثلا درس خون ، با سواد ، دانش آموز خوب ،‌باهوش و… یا حتی اگر خواننده احتمالی این نوشته والدین این جور دانش آموز / دانشجوها باشه. فقط می خوام بحثم یک تلنگر کوچیک برای اجنناب کردن از یک سری تصورات غلطی که منجر به پاسخ غلط به سوالهای بالا می شه محسوب بشه. البته که این نوشته مثل تمام نوشتهای این سایت یک نوشته کارشناسی و مشاوره ای و علمی و… نیست. بلکه ،‌ صرفا چند خطی است در خصوص طرز فکر من درباره انتظارات از مدرسه و دانشگاه و واقعیتهای آن براساس مدل ذهنی نویسنده و نه چیزی بیشتر.به همین دلیل ممکن است این طرز فکر در نتیجه مطالعه یا تجربه یا گفت وگو با دیگران اندکی تقویت یا اصلاح شود.

۲.  فرق است میان مشورت بادیگران ، خیرخواهی دیگران نسبت به ما و تصمیم گیری به انتخاب خود براساس آن دو

با این توضیحات اصل حرف و مخاطب من در این نوشته دانش آموزانی هستند که به هر دلیلی نمره خوبی می گیرند و براساس روش تصمیم گیری مبتنی بر القائات بیرونی- محیطی ،‌ تصمیم می گیرند که با رفتن به دانشگاه آینده خوبی رو برای خودشون رقم بزنند.

خانواده و معلمان و دیگرانی که خودشان را نگران آینده چنین دانش آموزانی می دانند با دیدن نمرات خوب شروع می کنند به طور مستقیم یا غیر مستقیم القا می کنند که تو اصلا خوراک درس و علم و دانشمند شدن و دانشگاه رفتن و پست و منصب گرفتن و خلاصه کسی شدن برای خودت هستی.

مرحله بعدی آن است که خیلی صریح به ذهن دانش اموز کنند که اصلا اگر دکتری مهندسی وکیلی خلبانی و خلاصه یکی از این چیزهای دهن پر کن نشوی مصداق اتم و اکمل تلف استعداد هستی.

اما خانواده و معلمان و دیگرانی که مانند اینها عمل می کنند. یا چند نکته را نمی دانند یا متوهم اند یا از سر خیرخواهی یا به هر دلیل با این نحو مشاوره دادن به دانش آموز بی آنکه مسئولیتش را بپذیرند احتمال دارد چندان هم سرنوشت خوبی را برای این دانش آموزان رقم نزنند.

همین طور دانش آموزان در تصمیم گیری براساس القائیات محیطی متاثر از دوستان و رفتار دانش آموزان دیگر هم هستند. همه اینها باعث می شود که هر کدام از دانش آموزان به تصور اینکه خودش دارد برای خودش تصمیم می گیرد. ولی عملا در دام تصمیم گیری براساس القائیات محیطی بی افتد.

پس به تجربه شخصی ،‌توصیه می کنم که دانش آموزان و دانشجویان با قبول این فرض ( یا شاید بهتر باشد بگوییم اصل ) که انسانی که بی نیاز از مشورت دیگران باشداصولا نداریم ( اگر کسی چنین ادعایی کرد یک جای کار می لنگد چون یعنی هر انسانی قاعدتا در هر مسیر و در هر تصمیمی که دارای نمونه مشابه و تجربه قبلی برای تصمیم گیرنده نباشد ، کسب تجربه ، اطلاعات و توصیه های دیگران را مفید می داند. با این فرض ، سعی کنید که میان خیرخواهی و مشورت و تصمیم گیری تفکیک قائل شوید. تصمیم گیری چیزی است که مسئولیتش در هر حالت برعهده فردی است که انتخاب می کند ، تنها کسی می تواند از نپذیرفتن مسئولیت و انداختن مسئولیت تصمیم غلط بر دوش دیگری صحبت کند که به کلی اختیار تمامی اعمالش ، خارج از اراده خودش باشد.( لطفا وارد مباحث کلامی و فلسفی جبر و اختیار در این بحث نشوید.) اگر پی برده باشیم که ولو در حد پذیرش منفعلانه گفته های دیگران و عمل به آنها خودمان در سرنوشت آن انتخاب برای خودمان موثر بودیم پس باید متوجه باشیم که اهمیت بعضی تصمیم ها آنقدر بالاست که می ارزد چند وقتی را برای مطالعه و فهم دانش تصمیم گیری وقت بگذاریم. اگر دانش آموز از دوران مدرسه به دانش و مفاهیم تصمیم گیری آشنایی پیدا کند واقعا در آن سن به یک دانش-مهارت مفید دست یافته. از نظر من ،‌در مطالعات راجع به خود تصمیم گیری به خوبی مشخص می شود که کارکرد مشاوره چیست و فرق آن با خیرخواهی و نصیحت و …. به عبارت بهتر ، براساس دانسته های من از تصمیم گیری ، مشورت می تواند صرفا به تعیین  چیزهایی از قبیل تصمیمات وابسته به هر تصمیم ، آلترناتیو ها ( گزینه های بدیل ) و… این چیزها مفید است ولی مسئله و هدف هر کسی را خودش باید ( البته می تواند با مدد دیگری باشد) تشخصیص دهد و تعیین کند. 

پس در نظر داشته باشید که هر تصمیمی که می خواهید بگیرید بدانید که  اول سعی کنید خودتان با پی بردن بیشتر به مسئله های شخصی ، ظرفیت ها ، ناتوانی ها ، علایق ، احتمالا استعدادها و… یک شناختی از خودتان کسب کنید و مشخص کنید که هدف شما در زندگی چیست بعد از آن با این شناخت نسبتا مناسب رو به سمت مشاور بیاورید. سپس سعی کنید که در گفت و گو با مشاور درستی یا نادرستی یافته ها خودتان از موضوعات گفته شده را به سنجش بذارید.بعد از تشخیص مسائل و اهداف ، ظرفیت ها و کاستی های احتمالی سعی کنید در گفت و گو با مشاور به کسب اطلاع از آلترناتیو ها ، هزینه فرصت ها ، تصمیم های وابسته به هر تصمیم .و…. پی ببرید.

هر چیزی غیر از این اگر دارای این مراحل نباشد و بدون توضیح مقدمات استدلال بخواهد مقصدی را به شما دیکته کند در بهترین حالت و با فرض حسن نیت گوینده صرفا می تواند خیرخواهی باشد. اما خیرخواهی کجا و مشورت کجا گرچه شنیدن هر دو ضروری است.

 

۳.دانش آموزان درسخوان حواسشان باشد که :

  1. همه چیزهایی که یک فرد برای زندگی نیاز دارد که با آنها آشنا شود و یاد بگیرد در مدرسه به دانش آموز،‌ آموزش نمی دهند. ( به دلایل منطقی و غیر منطقی دیگه) در چنین وضعیتی دانش آموزانی که به اصطلاح درسشان خوب است یا درسخوان هستند به تصور اینکه با احراز نمره خوب همه چیز را یاد گرفته اند نا خودآگاه از هزاران آموختنی و ضرورت دیگر غافل می شوند.برای مثال همه خانواده ها وقتی دانش آموزی درسخون ! دارند دلشان نمی آید که این دانش آموز حداقل از دوران دبیرستان ،‌ یک چند مدتی را مثلا در دوران ایام تابستان بروند و چند وقتی در فروشگاه ،‌ کارگاه های تولیدی  وهنری مختلف دیگر وقتشان را بگذرانند.
  2. اثر دیگر تجربه اندوزی دانش آموزان درسخوان در محیط های کاری این است که اینها اگر وارد دهه سوم زندگی شان شدند و به هر دلیلی قید دانشگاه و این حرفها را زدند از قبل یک توشه کوچکی از تجربه کار و زندگی آزاد را داشته باشند. مثلا فرض کنید دانش آموزی که درسش خوب است و به خانواده اشان هم الهام شده که این انیشتین ثانی است. در کنار این مسیر پیش به سوی برنده نوبل ریاضی ،‌فیزیک و امثالهم شدن این دانش آموز سری هم به کارگاه های هنری ،‌تولیدی ،‌ فروشندگی و… زده باشد و چیزهایی را خوب یاد گرفته باشد آن وقت اگر آمدیم و فردای روز، این دانش آموز درسخوان به علت اعتراض به هیئت انتخاب کنندگان جایزه فیلدز ریاضی ،‌ قید کارکردن با رشته تحصیلی خود در دانشگاه را زد و خواست مسیر دیگری برای زندگی خودش رقم بزند یا اصلا به هزاران دلیل نامعلوم،  نشد که با درسی که در مدرسه و دانشگاه خوانده کاری انجام بدهد. این دانش آموز درسخوان و دانشجوی محتوم آینده چرا باید تا نیمه های دهه سوم زندگی اش عمرش را صرفا خرج درس و دانشگاه کند بی آنکه فن ،‌هنر و خیلی چیزهای دیگری را یاد گرفته باشد که فردا بتواند به اتکای آنها حداقل برای مدتی که در سردرگمی ،‌گیجی یا درد پس از فارغ شدن از درس و دانشگاه را طی می کند حداقل یک نقطه اتکا در زندگی اش داشته باشد؟
  3. دانش آموز درسخوان عزیز واقعا هیچ تضمیمنی وجود ندارد که شما خلبان ،‌مهندس ،‌پزشک ،‌وکیل و غیرو بشوی اصلا گیریم که موفق شدی و به دانشگاه آن رشته در بهترین دانشگاه هم رفتی حداقل من شهادت می دهم که هیچ تضمینی وجود ندارد که مسیری را که دیگران پیش پیش برای تو رقم زده اند در آینده موجبات خوشحالی تو را فراهم کند.
  4. خواهشا فریب تعریف و تمجیدهای اطرافیانت رو نخور و از آنها تقاضا کن که به جای این تعریف و تمجید ها به تو اجازه بدهند مثل یک انسان آزاد سفر زندگی و جست و جو گری و کنجکاوی مانند کودکان را آغاز کنی و چیزهایی که خودت دوست داری یا فکر می کنی آشنایی با آنها بیشتر حفظ کردن کتاب مدرسه برایت لذت بخش است ، بروی و با آنها حداقل آشنا شوی.
  5. کاش به این مرض دچار نشوید که زندگی خوب مساوی است با کسی شدن . این مرض هزاران مرض جانبی به دنبال دارد. اولینش انداختن فرد در دام ایده آلیسم و کمال گرایی منفی است. دوم ، در صورتی که فردی با چنین ایده فکری به یک کسی در جامعه تبدیل شود و بویی از چیزهای دیگر نبرده باشد متاسفانه به دام تفرعن و خود خدا انگاری می افتد.

فردی در حال تماشا به آسمان شاید بری جست و جوی مسیری در زندگی زمینی

۴. هنر زندگی به چیزی بیشتر از مدرسه و دانشگاه نیاز دارد.

خلاصه کلام : تمام زندگی ختم به نمره خوب مدرسه و دانشگاه نمی شود. پیش از آنکه روزی برسد که حسرت حداقل نیمی از دوران تحصیلی ات را بخوری ،‌ حوست باشد که زندگی خوب به خیلی چیزها نیاز دارد و همه اینها به دانشگاه و پزشک شدن ،‌استاد دانشگاه شدن و…  ختم نمی شود. بگذار ساده تر حرف بزنم این خطر وجود دارد که انقدر زیر فشار درس و دانشگاه و آرزو شغل خیلی خیلی بالا بالا  عمر بگذرانی که شوق زندگی کردن را از دست بدهی و روزی برسد که پس از حسرت روزهای گذشته دنبال معنایی برای زندگی ات بگردی خطر دیگرش این است که با تمرکز صرف بر مدرسه و دانشگاه و پزشک و وکیل و مهندس و غیر ذالک شدن تمام تخم مرغهایت را در سبد مدرسه و دانشگاه بچینی . پس تا دیر نشده مطلع باش که تو نباید لزوما به دانشگاه بروی و بعد شغلی برای خودت دست و پا کنی وبعد تازه شروع کنی به زندگی کردن ،‌زندگی همین لحظاتی است که می گذرد نه فردایی که معلوم نیست آمدنش قطعی باشد. پس از خانواده ات بخواه به جای تلقین اینکه تنها مسیر زندگی دکتر مهندس شدن و غیرهم است به تو کمک کنند که هنر زندگی کردن و کسب مهارت و استعدادیابی و استعدادسازی در غیر جریان اصلی یعنی پزشک ، وکیل و مهندس شدن را یاد بگیری. به عنوان یک توصیه ( برای مشورت مجال نیست در اینجا) پیشنهاد می کنم که مهارت آموزی در چیزهایی که محیط مدرسه و دانشگاه در اختیار نمی گذارد اعم از مهارت های هنری و فنی و زبانی ،‌ارتباطی ،‌ مالی و غیرو را جدی بگیری. همچنین علم اموزی مشتاقانه در حوزه های مختلفی که به انها علاقه داریم مثل علوم طبیعی و انسانی و فراتر از مدرسه و دانشگاه به ویژه از طریق مطالعه کتاب و گفت و گو با اهل علم را جدی بگیرید. البته البته یک زندگی ارزشمند و معنادار به معنایی که استاد ملکیان بکار می برند اضلاعش صرفا مهارت ها و داشتن علم نیست و چیزی بیشتر است. در این خصوص مطالعه کنید.

 

لینک مطلب ویژگی های مشاورمناسب : اینجا کلیک کنید

لینک مطلب مهارت تصمیم گیری در سایت متمم: اینجا کلیک کنید

لینک سایت دوست خوبم امین آرامش که در خصوص تصمیم گیری برای مدرسه و دانشگاه مطالب خواندنی ای نوشته : اینجا کلیک کنید

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *