اشخاصی که تنها مجهول و مفقودشان، منفعت مادی نیست.

تابلوی خیابان وال استریت

اشخاصی که تنها مجهول و مفقودشان، منفعت مادی نیست.

Rate this post


 

 

 

از چشم افتادگان 

گروه کثیری از افراد از چشم افتادگان نام می گیرند.

هر کدام از ما در طول زندگی خود در خارج از خانواده با انسانهای بسیاری برخورد می کنیم ، از اعضای یک محله تا معلم و کار مدیریتی مدرسه ، اساتید و کادر اداری دانشگاه ، کارفرما ، همکاران ، شرکا و عرضه کنندگان کالاها و خدمات مختلف که برای رفع احتیاجاتمان با آنها در ارتباط هستیم  مثل خواربار فروش، میوه فروش ، تعمیرکار خودرو ، برق کار ، نقاش ساختمان ، پزشک ، وکیل ، مهندسین وغیره.

اما از میان تمامی این روابط یک سری از ما به شدت در ذهن یکدیگر ماندگار می شویم اما نه به یک کیفیت. هستند کسانی که از بس خاطرات بدی در ذهن ها حک می کنند که لامروت ها باعث می شوند به خطای تعمیم پذیری کاذب دچار شویم.

کسی شک ندارد که در ایران در هر صنفی احتمالا چند صد هزار نفر مشغول باشند و کل جمعیت هر کشوری هم ( غیر از جمعیت کودکان و سالخوردگان)  جدای از این عناوین صنفی و منسبی یا دوست یا شریک یا همکار و… یکدیگر هستند.

اگر در ارتباط با هر کدام از ما در زیر هر یک از عناوین فوق با دیگری به گونه ای ارتباط برقرار کند که شامه اش فقط برای مقام،  پول ، قدرت ، تظاهر بجنبد و هوش احتمالی اش فقط حمال او در رسیدن به علایق مادی اش باشد ، لاجرم نه تنها از چشم دیگران می افتد که ای بسا ذهن انسانی خطا پذیر با انتزاع خصوصیات منفی آن شخص و تعمیم آن به دیگر  واجدان آن عنوان به یک تعمیم پذیری غلط دچار می شود.

رفتار سطحی یک مهندس ، وکیل ، پزشک ، نانوا ، تاکسی دار ، کارمند اداری و استاد دانشگاه و غیره بلای جان همکارانشان می شود.

در این وانفسای جامعه معاصر ای بسا گاهی که البته این گاهی چندان هم استثنا نیست ، این تعمیم پذیری ها ناصواب نباشند.

مخلص کلام این که در همه این روابط ، ما همیشه کیفیت خاصی از روابط را در ذهن نگه می داریم و چراغ راهنمای خود در روابط بعدی می کنیم ، کیفیت خدمات و مشتری مداری یک شرکت ، یک پزشک ، وکیل و حتی یک میوه فروش و لبنیاتی محله هم باعث می شود برای ارتباط بعدی او را در اولویت قرار دهیم.

و اگر کیفیت رفتاری هر کدام از ما صرفا بر خاسته از منفعت صرف باشد ، دیگران اگر عاقل باشند و غیر وابسته ، دستشان را داغ می گذارند و صد البته دور ما خط می کشند. این فرض آخر که نمود بیرونی اش بود بماند که وقتی می گوییم کسی از چشم ما افتاد یعنی دیگر آن شخص یا شرکت جایگاه مثبتی در ذهن ما نخواند داشت و حتی با وجود داشتن رابطه با هم نوعی از انزجار و نفرت در پس این کردار و رفتارها وجود خواهد داشت.

ما از چشم یکدیگر می افتیم اگر فقط بوی پول ، قدرت ، تظاهر  و  به طور کلی منفعت مادی را به حس کنیم. ما اگر چنین باشیم ، انصافا حق داریم که اینگونه توصیف شویم : انسانهایی که تنها مجهول و مفقودشان ، منفعت مادی است.

شاید اریک فروم هم وقتی از  انسان و جامعه باور و غیر بارور را می گفت و می نوشت همین گونه روابط و رفتارها را غیر بارور معنا می کرد. فروم چهارگونه جهت گیری رفتاری و شخصیتی را غیربارور معرفی میکرد.

در نظر فروم ، شخصیت پذیرا ، محتکر ، سوداگر و استثمارگر را غیر بارور محسوب می شدند.

خود مداری ، از خودراضی بودن ،اغواگری ، تملک خواهی ، بی مرامی ،کوک خویی ، فرصت طلبی صرف و… از جمله ویژگی های منفی سه شخصیت آخر است.

قطعا اگر به عمومیت هرم مازلو در میان انسانها قائل باشیم که به نظر می رسد همینطور است و اندیشه های بزرگ بر خصیصه نفع طلبی و خودخواهی غریزی انسانها مهر تایید می گذارد. اما همین هرم مازلو و همین بزرگان نشانه هایی از بزرگی روح و اعتلای انسان به چیزی فراتر از خودخواهی تاکید می کنند.

به عبارتی شکی نداریم که جایز و صد البته طبیعی و ضروری است که برای زنده ماندن ! و البته خوب زندگی کردن به پول احتیاج داریم البته  علاوه بر پول به شهرت و قدرت و… هم مایل باشد.

اصل مطلب : دریاد ماندنی های دوست داشتنی

شاید درست نباشد که بگویم حرفهای قبل صرفا مقدمه بود شاید اصل مطلب هم بودند. ولی بگذارید این مطلب را با اشاره به یک نکته ای تمام کنم.

چند روز پیش داشتم به این فکر می کردم که چرا بعد از این همه سال اگر به من بگویند از میان تمام اساتید و معلمان و دوستان و انسانهای مختلف کدام هایشان برایت عزیزتر و تا ابد در خاطره ات ماندنی تر هستند ؟ نام نمی برم ولی قطعا خیلی اندک هستند.

اما چرا ؟ چون اینها در پشت نقاب عناوین ، ذات منفعت طلب صرف ندارند.

این گروه اگر استاد دانشگاه هستند ،  اولا حاضر نبودند به هر طریقی به چنین مقامی برسند وثانیا عنوان استاد دانشگاهی برای دانش ، مرام ، شعور و اخلاق اینها کم و ناچیز است.

این گروه از سر ناچاری معلم نمی شوند و هر چیزی را بهانه ای برای دانش اندکشان و درست و درمون آموزگاری نکردنشان نمی کنند.

این گروه واقعا عالم اند ، با اخلاق اند و با شعور اینها اگر هم به پول احتیاج داشته باشند این پول و دیگر منافع را ما به ازای دانش و اخلاق و شخصیت خود قرار نمی دهند.

این گروه  اگر هر چه داشته باشند چه هنر و چه صاحب یک فن و چه بسا عالم باشند و… پول ما به ازای با ارزشی برای داشته های واقعی شان نیست.

این گروه تنها مجهول و مفقودشان پول و منفعت مادی نیست.

قطعا با نگاه مجدد به واژگان جمله فوق مشخص می شود که در نظر من هر انسانی حق دارد تا هر جا که میل و احتیاج دارد امکانات مادی و پول و… داشته باشد( البته مشروط به حدود اخلاق و موازین قانون). تنها نکته من این است که هیچ شخص یا شرکتی در هر عنوانی که باشد در ذهن من به نیکی باقی نمی مانند مگر دوست داشتنی باشند. و تجربه مشاهده من در جامعه نشان می دهد که اشخاصی که تنها مجهولشان فقط پول و منفعت است هیچ وقت دوست داشتنی نمی شوند و البته نفرت برانگیز هم گاهی.

جا دارد روزی که تجاربم بیشتر شد نمونه هایی از آن عزیزانی را که تنها مجهولشان منفعت نیست را معرفی کنم.

پس بدانیم و آگاه باشیم که  سرمایه دار بودن و تاجر و توانگر بودن صد البته هم برای فرد و هم برای جامعه می تواند رفاه و آسایش به همراه داشته باشد و یک شخص می تواند علاوه بر اینها معلم ، دوست ، همسر ، برادر ، کارفرما ، شریک ، پزشک ، وکیل ، مهندس و… محسوب شود اما تسری دادن خصایص ذکاوت و میل سرمایه داری و تجارت به قلمرو ارزش ها و روابط دیگر نه تنها شان آن دیگر روابط و عناوین را هم از بین می برد که صد البته شان ما در مقام سرمایه داری و تجارت و کسب و کار را هم از بین می برد مگر این که این شیوه رفتاری یک قاعده عام رفتاری در جامعه باشد!.

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *