انسان ها و سوالها و ابهامات خاص هرکدامشان و…

انسان ها و سوالها و ابهامات خاص هرکدامشان و…

Rate this post


 

 

نمی دانم شما جزو کدام دسته از افراد قرار می گیرید؟ آنهایی که لحظه ای از زندگی شان نمی گذرد جز اینکه درونا در پی پاسخی برای سوالات و ابهاماتی غیر مسائل شخصی هستند و یا آنهایی که نهایت سوالی که داشته باشند سوالاتی شخصی مربوط به مسائل شخصی خودشان است.

عده ای هم ممکن است هر دو این نوع سوالات را داشته باشند.

سوالات شخصی : راجع به مسائل خانوادگی ، روابط فردی ، کسب وکار ، مهارتها و…

سوالات غیر شخصی : سوالات علمی ، فلسفی، دینی ، تاریخی و…

طبعا اگر دغدغه دریافتن پاسخ این سوالات را داشته باشیم، چاره ای جز مراجعه به یک شخص آگاه ، کتاب و… نداریم.

اما چیزی که می خواهم بگویم این است که به نظرم آنهایی که سوالاتی از جنس سوالات نوع غیر شخصی داشته باشند ، واقعا زندگی به خصوصی دارند، از این جهت که لزوما پاسخ این سوالات برای آنها سود مادی ندارد ، انرژی بر است ، احتمال عدم دریافت پاسخ مشخص دارند ، علی رغم سود مادی نداشتن و … نیازمند صرف هزینه های زمانی و مالی ( خرید کتاب ، سفر به شهرها و کشورهای دیگر و…) نه چندان کمی است.

اگر به اشخاص برجسته هر یک از حوزه های علم ، فلسفه ، دین ، تاریخ و… توجه داشته باشید ، این اشخاص غالبا علی رغم بسیاری از دشواری های شخصی و خانوادگی و مالی و… همین که سوالاتی در یک حوزه به خصوص داشته اند ، تا آن زمان که پاسخی متناسب (‌حداقل از نظر خودشان) برای ابهاماتشان دریافت نمی کردند ، آسودگی خاطر پیدا نمی کردند.

همانطور که گفتم از آنجایی که غالب چنین سوالاتی با ابهامات بیشتری داشته و دریافت پاسخ به راحتی مقدور نیست ، مستلزم صرف زمان و انرژی جسمانی و ذهنی زیادی هستند. یافتن روزنه ای از روشنایی به سوی پاسخ ها شعفی وصف ناپذیر برای چنین پرسش گرانی دارند و برعکس در صورت صرف توان و زمان بسیار چون که پاسخی امیدوارکننده نیابند حتی احتمال آسیب های روانی هم وجود دارد.

من در داستان عده ای اعاظم فیزیک ، اقتصاد ، فلسفه و… خوانده و شنیده ام که حتی حاضر بودند برای دریافت پاسخ سوالاتشان دچار مضیقه های مالی و خانوادگی هم بشوند. اما دست از تلاش برای رفع ابهاماتشان بر ندارند.

با تمامی این تفاصیل تنها توصیفی که  برای  چنین اندیشمندان و پرسشگرانی به ذهنم می آید این است که اینها زندگی برای شان معنایی ندارد مگر سوال و پاسخ سوال. اینان اگر تارک دنیا نباشند ، قاعدتا باید فکری برای معیشت خود کنند و چه بسا احتمال صنعتگر و تاجر بودنشان منتفی نیست ، با اینحال قوام زندگی آنها همان مبهم بودن دنیا و تلاش برای رفع ابهاماتشان در این هستی است.

حال در هزاره سوم پس از میلاد ، باید دید که ما جزو کدام گروه هستیم؟

انسانی فاقد سوال

انسان دارای سوالات و ابهات فردی در مسائل کسب وکار ، خانوادگی و…

انسان دارای سوالات و ابهات غیر فردی راجع به طبیعت ، انسان، تاریخ ، دین ، ادبیات، اجتماع و…

انسان دارای سوالات از هر دو دسته اخیر.

گروه اول که هیچ

طبعا سه گروه دیگر چاره ای ندارند یا باید جان به جان آفرین تسلیم کنند بی آنکه زحمتی برای پرسشگری و پاسخجویی بکشند یا آنکه منابع خود را تا حد لازم صرف پاسخ خود کنند.

و شگفتا زندگی آنهایی که مایه زندگی شان جز سوالات غیر فردی چیز دیگری نیست. اینها انسانهای برجسته ای هستند ، فارغ از موفقیتشان برای دریافت پاسخ و نوع پاسخ شان.

در نهایت برای واضح تر شدن منظورم از سوالات غیر فردی و مصادیق چنین پرسشگرانی به نمونه های موردی زیر اشاره می کنم:

ریاضیات : به عنوان مثال مریم میرزاخانی و…

فیزیک : آنشتاین و…

فلسفه : اسپینوزا، ملاصدرا، کانت‌ ،نیچه، شوپنهاور ،

اخلاق : سون کیرکگور و..

اقتصاد : آدام اسمیت ، هایک و…

روانشناسی : کارل گوستاو یونگ ، اریک فروم ، کارن هورنای و..

و…

نمی دانم درست فکر می کنم یا نه ولی واقعا باور دارم که زندگی این اندیشمندان و بی شمار بزرگان دیگر زندگی های منحصر به فردی داشته اند.

واقعا سخت است که پای در مسیر سوالاتی بگذاری که یقین به دریافت پاسخ های دقیق وجود نداشته باشد. عمرت را صرف سوالاتی کنی که واقعا نمی توانی قید پرسیدنشان را بزنی ، نه چنانند که فراموش کردنی باشند و نه چنان که به راحتی بتوان پاسخی برایشان دریافت. چون عوام به اینان بنگرند ، ممکن است قضاوت هایی ناصحیح و ناجوانمردانه از اینان داشته باشند.

اینها عمرشان صرف سوالاتی می کنند ، که خواسته یا ناخواسته حتی پاسخ های غلط شان تغییراتی محسوس در طول تاریخ داشته است.

عده ای از این پرسشگران چون به خرق کلیشه های فکری مسلط کهنه می پرداختند ، تکفیر می شدند و تنبیه و تبعید.

عده ای شان رنج سفر خریدند و دوری از لذتهای دست یافتنی تر و شیرین این دنیا را.

شماری از اینها توسط خانواده و هم کیشان مذهبی و… خودشان طرد و انکار شدند و پاره ای از اینها جان به پای افکار دقیقشان صرف کردند.

نمی دانم اگر در تاریخ ، این بزرگان عالم اندیشه و سوال وجود نمی داشتند ، دیگرانی از  سلاطین و انسان های عادی ، صنعتگران ،بورژواها ، اشراف زادگان ، زهد مسْلکان و…  چگونه سرنوشتی را برای انسانها در کل رقم می زدند. اما می دانم که میان اعمال ، افکار ، گفتار و تاثیر انسانهای سوال مند اندیشه ورز با اعمال ، افکار و گفتار و تاثیر انسانهای دیگر اختلافی عظیم وجود دارد و تشریح آن عبث خواهد بود اگر به نیکی و به دقت به دو فرد از مصادیق اینها در زندگی معاصر خود نگاه کنیم.

 

 

 

 

دیدگاه ها

    1. نویسنده
      پست
      وحید نصیری

      دقیقا اگر این افراد نبودن شاید خیلی از سوال ها و مسائل الان برای ما مطرح نبود.
      راستی اگر جایی می نویسی اعلام کن که وبلاگت رو بخونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *