بدی و خوبی همنشین ذاتی هر انسان ، تقلا در روانشناسی یونگ

بدی و خوبی همنشین ذاتی هر انسان ، تقلا در روانشناسی یونگ

۵ (۱۰۰%) ۱ vote


 

 

 

احتمالا اگر علاقه ای به روانشناسی و خود شناسی و روانکاوی و مقولاتی از این دست داشته باشید، نام روانشناس سوییسی کارل گوستاو یونگ به گوش شما خورده و مدتها  مشتاقانه منتظر مطالعه کتابهای مربوط به روانشناسی او و همفکرانش بودید.

اما خودتان هم می دانید مطالعه و فهم روانشناسی مانند بسیاری حوزه های دیگر که  تخصصی پیش از آن در آن نداشتیم مدتی با پیچیدگی و بد فهمی و ابهامات نظری مواجه است. پس برای بهتر به کاربستن ایده های یک روانشناس و احتمالا نقد و بررسی تطبیقی عقاید یک روانشناس با دیگر روانشناسان نیازمند صبوری و مطالعه بیشتر است.

برای شروع به فهم روانشناسی یونگ تصور می کردم کتاب یونگ شناسی کاربردی ، نقطه آغاز مناسبی باشد. در ابتدا باید بگم که اطلاعات من از روانشناسی و دانش های  مجاور آن هنوز نحیف است و نیاز به مطالعه و خود اندیشی بیشتر دارم تا بتوانم گزارشات مبسوط و بی طرفانه ای از ایده های روانشناسی بدهم.

کتاب را روانشناسی علاقه مند به افکار یونگ به نام رابین رابرتسون نوشته است و تلاش داشته است به نحوی نه چندان مبسوط مهمترین ابتکارات و ایده های ک . گ. یونگ را معرفی کند.

از ایده های یونگ تقسیم بندی شخصیت به ۱) احساسی یا متفکر ۲) شهودی یا حسی ۳) درونگرا و برونگرا است.

ایده دیگر او مطرح ساختن ایده ای قدیمی در زبان نو یا اصلا آفرینش ایده ای جدید به نام سایه بوده است.

زنانگی مردان و مردانگی زنان یا همان آنیما و آنیموس ایده دیگر اوست. و ایده های او به همین ها محدود نمی شود.

تلاش یونگ  ، حل مشکلات مراجعان ( بیمار ) به او از طریق روانکاوی بوده است. روانکاوی تلاشی بود از سوی فروید استاد آغازین یونگ بوده است. در زمانی که فروید تلاش داشت ایده خود مبنی بر اینکه تمامی ناسلامتی های روانی ریشه در  عقده ای واحد به نام عقده اودیپ دارد، شاگرد او با ناقص دانستن رویکرد استاد خویش به ره دیگری رفت و تلاش داشت الگوی جامع تری از روان و عدم سلامت روانی انسانی ارائه دهد. در این مسیر یونگ با توجه به مطالعاتی که در اسطوره و اسطوره های کهن داشته است به این فکر می رسد که یک ناخودآگاه جمعی در کنار ناخودآگاه فردی و خودآگاه فردی وجود دارد و هر انسانی به این مخزن ناخودآگاه جمعی در طی مسیر رشد فردی متصل است. به این معنا که یونگ با وجود پذیرش تمایز افراد از مسیر رشد فردی معتقد بوده است که در طول سالیان در ذهن انسانها میراثی از الگو ها به یادگار گذاشته شده و این میراث به نحو ناخودآگاه مسیر رشد هر فردی را تحت تاثیر قرار می دهد.

اما افکار یونگ آنجایی پیچیده و مبهم می گردد که تلاش دارد اتصال با دنیا ناخودآگاه جمعی را به رویاها و اسطوره های کهن متصل سازد. در این کتاب حتی از رویاهایی سخن رفته که حداقل من از این دست رویاها را تجربه نکرده ام. دیدن ماندالا یا صورت های ای هندسی به شکل دایره ها یا مربعهای متقاطع.

او ماندالا را گویا در فصول مربوط به شخصیت یکپارچه و رسیدن به الهه درونی بیان داشته است.

گویا تقسیم بندی شخصیت های تحت عناوین اسطوره ای همچون زئوس و… ابتکار یونگ بوده است.

با این گزارش نه چندان دقیق اما با بیان چند نکته که تلاش دارم چیزی به عنوان نقد نباشد و صرفا به نحو سوال باشد را بیان کنم شاید با مطالعه کتب بیشتر و فهم بیشتر و به کاربستن ایده های او بتوانم منصفانه تر او را بررسی کنم.

اینکه در ادوار کهن اسطوره و اسطوره پرستی رسم دیرین اقوام و ملل کهن شرقی و غربی بوده تردیدی نیست. اما آیا اگر یونگ هم متعلق به سنت شرق کهن بود بیان اسطوره ای او از شخصیت ها به همین نحو می شده است. یا اینکه ایده های روانشناسی یونگ که انصافا هم در خور استفاده و تامل است به نحوی جدی متاثر از فکر یونانی است. اگر اینگونه باشد این امر نقصی در ایده های او وارد نمی کند؟ اینکه واقعا هر انسانی در خواب و بیداری به رویابینی دچار می شود و این رویا می تواند منبع الهامی برای فرد رویا بین باشد، درست اما واقعا گزارش یونگ از رویا و رویابینی افراد انسانی جامع است یا متاثر از یک سنت خاص بوده و دچار تعمیم غیرمنطقی گشته است؟ و…

فکر میکنم با خواندن بیشتر از یونگ و همفکرانش پاسخ های مناسبی برای سوالات خودم پیدا کنم. ولی باید بگم یونگ چند هدیه از خود بجای گذاشت و تمایل فعلی من این است که ایده سایه او را بیشتر جدی بگیریم. سایه یعنی هر آن خصیصیه یا شخصیتی که در ذهن خودمان اصلا نمی توانیم تصور کنیم که خدای نکرده روزی ما به آن خصیصه یا شخصیت دچار گردیم. سایه را یک شخصیت شیطانی و خبیث می دانیم که نباید دیگران ما را آنگونه بشناسند پس همواره در طول زندگی در تلاشیم که تمامی اوصاف بد انسانی از جمله حسادت ، دروغ گویی ، تنبلی ،  خباثت ، هوس پرستی ، دوست نداشتنی بودن ، بی فایده بودن و….. را از خود دور نشان دهیم و خود را منزه از چنین صفاتی بدانیم.

سایه در طول زمان به مناسبت گسترش روابط یا تنوع روابطمان سنگین تر می شود و همین باعث می شود که در روابطمان با دیگران به جای آنکه با حضور خود با دیگری رابطه داشته باشیم، همه اش در تلاش برای نقاب زدن به خصایص بد و بالقوه وجودی خود هستیم و در یک کلام قصد داریم خود را نمونه یک انسان خوب و کامل نشان دهیم. هر چه سایه سنگین تر ، فشار بیشتر و فرافکنی هم بیشتر .

بله فرافکنی ، یونگ می گوید  زمانی که ما دیگری را واجد خصیصه ای بد می دانیم در حال فرافکنی ویژگی درونی هستیم به دیگری.

قبول دارم که گزارشم چندان دقیق نیست به همین دلیل تصمیم گرفتم برای قدم بعدی کتاب نیمه تاریک وجود دبی فورد را بخوانم،

دبی فورد به نقل از یونگ می گوید هر انسانی دنیای کاملی از بیرون را درون خود دارد و خوب و بد در تمامی انسان ها می باشد ، عشق و نفرت ، حسادت و غیر آن ، دروغ گویی و راست گویی ، طمع کاری و ضد آن ، شجاعت و ترس و…

واقعا باید بحث سایه یونگ را جدی گرفت.

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *