فیلم کوتاه ((وایشا ، دخترنابینا )) زندگی در زندان گذشته و آینده ، محرومیت از زندگی اکنون

پوستر فیلم کوتاه وایشا ، درباره لذت نبردن از لحظه های حال زندگی

فیلم کوتاه ((وایشا ، دخترنابینا )) زندگی در زندان گذشته و آینده ، محرومیت از زندگی اکنون

Rate this post


 

زندگی اینجا و اکنونی

 

 

یکی از نکات مهم حکمت زندگی این است که توجه خود را به طور متناسب به حال و آینده معطوف داریم ، تا یکی از این دوموجب ضایع شدن دیگری نشود .بسیاری از آدمیان زیاده از حد در حال زندگی می کنند که این ها سبکسرانند و دیگران بیش از اندازه در آینده که این ها افرادی بزدل و محتاط اند. …

به جای آنکه مدام دلمشغول نقشه ها و نگرانی های آینده باشیم خود را به دست حسرت زمان از دست رفته بسپاریم ،  هرگز نباید فراموش کنیم که فقط زمان حال است که واقعی و حتمی است.بر عکس آینده تقریبا همیشه جز آن است که تصور می کنیم، حتی گذشته هم طور دیگری بوده است و در واقع به طور کلی هر دو از آنچه به نظر می رسد ، اهمیت کمتری دارند.حتی گذشته هم طور دیگری بوده است و در واقع به طور کلی هر دو از آنچه به نظر می رسد اهمیت کمتری دارند….

(در باب حکمت زندگی ، آرتور شوپنهاور ، نشر نیلوفر ص۱۶۰ )

یکی از ۱۸ اصل راهنمای استاد ملکیان هم این بوده است که : زندگی این جایی و اکنونی داشته باشم تا هم از سلامت روانی بیشتر و هم از کمال اخلاقی بیشتر بهره مند باشم.

[ لینک مرتبط :  ۱۸ اصل راهنما برای زندگی بهتر از نظر استاد ملکیان   ]

 

تنها وسعم این است که بگم با ظن قریب به یقین  باور دارم که فرزانگان  و عارفان شرق و غرب این گیتی از گذشته دور تا روزگار معاصر ،  مانند شوپنهاور ، به این خاطر توصیه جدی به (( زیستن در زمان حال )) داشته اند که در اسارت خاطرات ، حسرت ها و افسوس های گذشته بودن و آرزومندی برای فرارسیدن اوقات آینده ای که هنوز زمانش فرانرسیده و آرزومندیم که در آن آینده نا آمده،  روزگار بهتری داشته باشیم و ای بسا برایش برنامه ها و تلاش هایی هم بکنیم ( همانطور که خود من هم همینطور هستم) ، این است که به تدریج زیر فشار چنین زندگی ای دچار احساس لذت نبردن از زندگی و انزجار شدید از آن می شویم. اما اینها حکمت گسترده و شهودی کسانی است که خود به آن شاید عمیقا به باور رسیده اند.!

اما حکایت زندگی ما عجب دارد.

می شویم همانند کسی که به امید پیروزی در مسابقه ماراتن باید نرم نرمک و افتان و خیزان بدود تا به خط پایان برسد ، چه بسا رقبایش را هم پشت سر بگذارد و تماشاگران هم برایش هلهله و هورا بکشند ، اما چه سود که وقتی اندک اندک از آغاز مسابقه گذشت آنقدر توان و انرژی از دست داده باشد که در نیمه های راه احساس کند دنیا به سرش می گردد یا از شدت نداشتن جان در عضلات و اکسیژن در بدن چشم هایش سیاهی برود ،  او از این پس دیگر لحظاتی را که می دود جزو لحظات زندگی خود حساب نمی کند. می دود و می دود ، چندین بار شاید به زمین بخورد و آسیب ببیند ، شاید اگر کسی از او جلو بزند چنان هول و هراس برش دارد که چیزی نماند که در آن بی رمقی جانش یک آن گرفته شود.

این دونده اما معلوم نیست به خط پایان برسد ، اصلا اگر هم تا آخر مسابقه برود معلوم نیست که پیروز مسابقه باشد. در حالت عادی تضمینی نیست که او به خواسته اصلی اش برسد شاید دوم شود یا سوم …

او اگر به خواسته اش نرسد. خسران عجیبی دیده چرا که هم به سختی زندگی کرده و چندان لذت نبرده و هم آنکه با شکست در نرسیدن به هدف خود دچار حسرت و افسوس و غیره می گردد.

حالا که فکر می کنم مثال دونده چندان در ترسیم حکایت زندگانی ما موفق نیست. پس باید بیش از این ها اندیشه  و تجربه کنم تا توصیف واقعی این زندگی را به چنگ خود در بیارم

شاید ظرفیت و توانم قد ندهد که راز این را بفهمم که واقعا عارفانه زندگی کردن و قید گذشته و آینده را زدن و نقد حال را چسبیدن چه رنگ و بویی دارد ، اما این سوال برایم مطرح است که مگر این نیست که یکی از علل پیشرفت انسان در سهل تر کردن زندگی به مدد ابزار ها و راهکارهای ابتکاری ، غنیمت اندیشیدن انسان به آینده ای است که با شکل گیری آن ابزار ها و راهکارها سهولت زندگی اش بیش از پیش گردد ؟  اگر پاسخ مثبت باشد احتمالا ،  اعمال این قاعده در زندگی فردی انسانها چگونه می تواند باشد؟ پاسخی ندارم جز آنکه به گفته شوپنهاور گرفتن راه اعتدال در زندگی.

اما سخت است سخت….

راستی در پایان این کلمات که جز پریشانی های فکر نیست. برای  کمی اطلاعات بیشتر از این فیلم کوتاه، لیکنهای زیر را هم ببینید.

 لینک اول + لینک دوم

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *