لذت از کتابخوانی مغفول واقع نشود…

لذت از کتابخوانی مغفول واقع نشود…

Rate this post


 

 

چرا برخی انقدر به خواندن کتاب اعتیاد دارند؟ و برخی یا معتاد نیستند یا صرفا به صورت تفننی کتاب می خوانند؟ این سوال و همچنین برخی سوالهای دیگر حول کتاب را آنهم نه به این شکل ، بلکه به نحو مرسوم تری بسیاری از دوستان کتابخوان وحرفه ای من در پی پاسخی برایش هستند.من هم در تقویم مطالعات کتاب و مقاله و یادداشت های وبلاگی ( به طورکلی مجازی ) ، مطالعه یادداشتهای خواندنی راجع به کتاب خوانی را مدنظر دارم. اما من پیش از مطالعه کامل این یادداشتها قصد دارم پاسخی مختصر بنویسم ، که صرفا مبین نوعی برداشت شخصی است که احتمالا ناقص و قابل نقد باشد، ای بسا خودم پس از مدتی نوشته خودم را نقد و بررسی کنم.

با این مقدمه نه چندان کوتاه،  برم سر اصل مطلب.

احتمالا توی زندگی در مواجهه با علاقه وکشش درونی جدی و عجیب انسانها به انسانها دیگر  یا چیز های دیگر قضاوتهایی از این دست رو دیده یا شنیده ایم :

بابا این طرف چی داره که اینهمه عاشقشه؟ این! خیلی از اون سرتره هم خوشگل تر هم با سوادتر ، حیف نیست تو رو بخدا؟

این یارو! چی تو کبوتر و پرنده ها دیده که این همه عاشقشونه بجای اینکه به عقد یه انسان در بیاد به عقد این حیوانات در اومده؟( در مواجهه با اشخاصی ملقب به کفتر باز یا طوطی باز و بازهای دیگر …)

بابا حماقت هم حدی داره ، آخه آدم پولشو خرج ماشین و موتور می کنه ؟ اونم اینهمه؟ و… شاید تا اینجا به ذهن شما منظور من و مصادیق اون هم تداعی شده باشه.

دلیل تعلق علاقه و عشق و محبت ما انسانها به انسانها یا چیزهای دیگه،  صرفا زیبایی یا کیفیت خاصی در متعلق علاقه ما نیست تا توسل به معیارهای عینی و عام به بررسی کیفیت زیبایی متعلق علاقه قضاوت کرد.بلکه اگر علاقه ای هست ریشه در ذهن انسانها و احتمالا ریشه در مقوله لذت داره که صرفا امری درونی و احتمالا تماما ذهنیه. به یک عبارت دیگه همونطور که میزان احساس و تاثر افراد از اسباب دردآور یکسان نیست ، احساس یا میزان احساس لذت افراد در مواجهه با موقعیت های ( در مفهوم عام ) لذت بخش، یکسان نباشه.اگر کمی دقت کنیم هم در مورد درد و غم ها هم در مورد لذت ها مصادیق گفته قبلی رو به یاد می آریم. هیچ گونه داوری اخلاقی و غیراخلاقی ای در این خصوص ندارم ، صرفا توصیفی دارم از اون چیزی که من برداشت کردم ، درنتیجه اگر اعتیاد به کبوتری به اسم (( کفتر )) شخص رو در حد کفتر باز متخلص می کنه، از بین بردن کفترها یا زندانی کردن کفتر باز و… راه علاجی برای درمان علاقه شدید و افراطی این چنین شخصی نباشه.

برای تلطیف بحث تا اینجا و نتیجه گیری آخرم، یادآوری شعر معروف (( وحشی بافقی )) شاید بد نباشه( برداشت و نسبت این شعر با این نوشته کاملا آزاد ) :

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوریست

به هر جزوی ز حسن او قصوریست

ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیدهٔ مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویی است

کزو چشمت همین بر زلف و روی است

..

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

تو ابرو، او اشارت‌های ابرو

..

کسی کاو را تو لیلی کرده‌ای نام

نه آن لیلی‌ست کز من برده آرام

نتیجه گیری من اینه که تا کسی خودش به لذت مطالعه کتاب دچار نشه، هزاران طرح و برنامه و سرکوفت و حمایت ها و تشویق ها و تنبیه ها و… مفید هیچ فایده ای نخواهد بود و به شکل پایداری به رشد میزان افراد و جامعه کتابخوان منجر نخواهدشد. به خاطر همین گرونی و وقت نداشتن و… بهانه ای بیش نخواهد بود، چنانکه خبر داریم خیلی از معتادین به کتاب برای اولویت دادن به کتاب در بدترین شرایط،  منابع ( مالی، زمانی و…) در اختیارشون رو  برای (( سبد لذت فردی در زندگی)) رو به سود و به اولویت مقوله کتاب و کتابخوانی ، تخصیص داده و می دهند.

ناگفته نماند که گرچه گزاره (( تاثیر مثبت افزایش مطالعه کتاب در جهت تسریع و بهتر شدن توسعه جامعه نقش بسیاری دارد)) صادق بگیریم، در عین حال باید دقت داشته باشیم که اصولا انسانها یا غالب انسانها در تصمیم گیری های خودشون ، نیاز ها و علایق فردی شون رو در اولویت می گذارند.

حال به نظرم می رسد،  نقش افراد جامعه نسبت به دولتها و… در افزایش مطالعه بیشتر باشد، بدین نحو که همه ما می دانیم،  گاهی اولین تجربه آخرین تجربه خواهد بود ، اگر شخصی در تجربه اول خود ( در مواجهه با هر کس و هر چیزی ) به جای لذت بردن ، گریزان شود، تلاش برای ایجاد تجربه بعدی در او اگر نه محال حداقل بسیار دشوار است ، در نتیجه یک کتابی که با معیارهای مختلف در تحت تاثیر قراردادن مخاطب ( شخصی که به او پیشنهاد مطالعه می کنیم) احتمالا موفق باشد را در نظر بگیریم و به او معرفی کنیم. این امر به ظاهر ساده به واقع دشوار است و احتمالا اگر اهداف عالی ای از کتابخوانی داریم ، رمانهای کلیشه ای هندی طور و … را لطفا دورشان یک خط بکشیم ( فعلا اولویت ندارند)

پیشنهاد دوم این است که حداقل از اطرافیانمان شروع کنیم و آنها را به خواندن کتاب علاقه مند کنیم، شاید بیان شفاهی خلاصه کتاب با تصویر سازی ذهنی قوی موثر باشد ، گرچه این روش فارغ از موفقیت در برانگیختن مخاطب به کتابخوانی از نظر من فواید متعدد دیگری دارد. ( در این راستا نمی دونم عزیزانی که در اینستاگرام قصد دارند فالوئرهای لایک پرست خودشان را کتابخوان کنند ، در کتابخوان کردن اطرافیان نزدیک خودشان موفق بودند یا نه، اگر در آنجا و اینجا موفق باشند ،در کنار معرفی کتاب به اطرافیان و دوستانمان( حضورا یا در وبسایتهای شخصی) احتمالا معرفی کتاب در اینستاگرام و…  را هم درنظر بگیریم  ، الله اعلم )

پی نوشت:

همانطور که گفتم احتمال نقد این مطلب نه تنها توسط مخاطب عزیز بلکه توسط خود من هم وجود دارد.

 

 

دیدگاه ها

  1. rezachatrzarin

    به نظرم باید تو ایران ما ادم یک مهارتی داشته باشه به نام مهارت متقاعد سازی کتاب خوانی
    میدونی هر کسی یک دغدغه ای داره اما نمیدونه که از کجا باید شروع کنه خودم از خیلی ها شنیدم حتی کاری که میثم مدنی داره تو وبلاگش میکنه شاید باز هم ادمو ترغیب به کتاب خونی نکنه چون نمیدونه از کجا شروع کنه یا سرخورده شده
    خلاصه خیلی مشکلات و بهانه اوردن ها برای کتاب نخونی است

    1. نویسنده
      پست
      وحید نصیری

      نظرت من رو به این فکر انداخت که به عنوان یک کتابخوان نه چندان حرفه ای پیشنهادم رو بنویسم و روشی رو که خودم برای کتابخوانی داشتم رو پیشنهاد بدم
      واقعا من هم قبول دارم که به همین راحتی ها کسی برای مطالعه کتاب قانع نمی شه وخیلی از دلایل دخیله تو این موضوع.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *