ماجرای ایجاد عادات مثبت و حذف عادات منفی و دارن هاردی

تمرین برای عادت

ماجرای ایجاد عادات مثبت و حذف عادات منفی و دارن هاردی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote


 

 

 

اخیرا کتاب اثر مرکب دارن هاردی را مطالعه کردم. تصمیم داشتم از این کتاب چیزی ننویسم تا وقتی که خودم شخصا به نکات و تذکرات هاردی عمل کرده باشم و در خصوص این کتاب هم به عامل بی عمل دچار نشوم.

اثر مرکب نه یک کتاب علمی که کتابی توصیه محور اما با نتایجی معقول و منطقی است. در این کتاب هاردی به خوبی نقش رفتارها و عادتهایمان به ویژه آن دسته از عادتهایی که نقش و اهمیت برایشان قائل نمی شویم و کوچک می پنداریم  را نشان می دهد.

هاردی به خوبی روایتی بسیار شنیده شده و منطقی از عاملی موثر در موفقیت ها را در روایتی جدید و مفصل بیان می کند.

شاید بتوان گفت آنچه که در صفحات متعدد کتاب، هاردی، قصد ابراز آن را دارد چیزی جز نقش چشمگیر انضباط و پایبندی به اهداف نیست.

اما اگر تمام گفته های هاردی صرفا به همین جا ختم می شد این کتاب شاید برای مخاطب کم حوصله جز همان اندرزْنامه های قدیمی حرف فزون تری نداشت.

اما هاردی در سراسر کتاب به خوبی نکات موفقیت خود را در قالب روایتهایی از تجارب خود و موفقیت ها و شکست های دیگران پیش می کشد.

هاردی ، به نحو ضمنی اعلام می کند که موفقیت در گرو تصمیم ها و اقدامات پیچیده و عجیب نیست و در موارد بسیاری با اخذ تصمیمات به ظاهر کوچک و پایبندی به این تصمیمات،‌ در یک مدت زمان نه چندان کم و نه چندان بلند ، نتایجی جدی و درخور حاصل می شود.

اگر نخواهم این جملات را ادامه دهم باید به همین تک جمله ای که شاید هر کسی خود به آن پی برده باشد و  شنیده باشد بسنده کنم :

زندگی کنونی هر شخصی چیزی جز حاصل تصمیمات گذشته او نیست.

هاردی سرمایه دار امروز آمریکایی تصمیم گرفته بود که به اهداف خود در زندگی شخصی و کسب و کار برسد پس باید میان گزینه های زیر یکی را بر میگزید :

هدفمند نبودن و هدفمند بودن

  1. مطالعه کتاب/ کتاب نخواندن
  2. استفاده از فایل های دیجیتالی دیداری وشنیداری متناسب با اهداف و یادگیری /صرفا گوش دادن دائمی به موسیقی
  3. انتخاب کردن دوستان صرفا برای وقت گذرانی / انتخاب دوستانی که علاوه بر دوستی به ارتقای بینش و دانش او کمک می کردند.
  4. عامل بودن نه حراف بودن/ صرفا هدف داشتن و فقط حرف زدن
  5. دلسرد نشدن از باخت ها و شکست های مکرر/ دلسرد شدن با اولین شکست و باخت
  6. نادیده گرفتن اثر تصمیمات کوچک/ موثر دانستن تمامی تصمیمات فارغ از کوچکی و بزرگی ظاهری آنها
  7. امیدوار بودن / مایوس بودن
  8. دارای رویکرد کنترل بیرونی بودن / دارای رویکرد کنترل درونی بودن
  9. منتظر نتایج آنی بودن / چشم انتظار نتایج فوری و آنی نبودن
  10. معتاد شدن به عادات مثبت / معتاد شدن به عادات منفی
  11. و…

و بیشترین و جدیدترین پیام های این کتاب برای من این بود که صرفا به این اکتفا نکنم که اگر الان از یک تصمیمی که در گذشته گرفته ام از خودم راضی باشم بلکه حتی به این بی اندیشم که از مدتها قبل چه عادات و سبک زندگی ای مستمرا در زندگی من وجود داشته و علی رغم مضر بودن هیچ وقت آنها را از زندگی خودم حذفشان نکردم. شاید اگر این عادات منفی را از زندگی خودمان حذف کنیم ، به نحو چمشگیری در زندگی خود آثار مثبت ایجاد کنیم.

به این موضوع فکر کنید هر چیزی که در زندگی ماست به این دلیل وجود دارد که قبلا در مورد چیزی یک انتخاب کرده ایم، این انتخاب ها ریشه هر دستاورد شماست. هر انتخاب شما رفتاری را شروع می کند که به مرور زمان به یک عادت تبدیل می شود. اگر انتخاب بدی کنید آن وقت مجبورید دوباره همه چیز را از اول شروع کنید و …

بزرگترین مسئله شما این نیست که از روی عمد انتخاب های عمد می کنید اتفاقا حل این مشکل خیلی راحت است. بزرگترین مسئله شما این است که خود اصلا به آنها (‌انتخاب هایی که از تاثیرشان غافلیم) توجه نمی کنید….

لازم است اعتراف کنم که واقعا هنوز خودم به موفق عمل نکرده و گرچه عادات مثبت و متعددی را برای خودم ایجاد کردم ولی در حذف یک سری عادات منفی از قبیل برنامه خواب هنوز موفق به اصلاح نشده ام. باشد که عامل باشم .

پی نوشت :

البته لیست بالا را که می توانستم همینطور ادامه بدم را آقای هاردی اعلام نکرده وبیشتر برداشت خودم از مضمون کتاب و نوشتن آن به مدد مطالعه شخصی است.

 

 

 

 

 

دیدگاه ها

  1. زینب رمضانی

    یه کار خیلی بد و تنبلانه‌ای که من می‌کنم اینه که یه آدم مقبول و درست‌حسابی که دلم میخاد شبیهش بشم رو پیدا می‌کنم (فور اگزمپل رضا امیرخانی)، بعد میرم هرچی میشه و هست رو درموردش می‌خونم. یعنی بعد از یه مدت تبدیل میشم به یه دایره‌المعارف درمورد اون بنده خدا.
    سعی می‌کنم مدل ذهنی‌ش رو بشناسم و کم‌کم یه سری رفتارهای مؤثرش رو تقلید کنم. اینطوری بدون درد و خونریزی میشه تا حدود کمی به سرمنزل مقصود رسید. (حداقل من اینطوری فکر می‌کنم)
    البته میدونم کار خوبی نیست و آدم نباید مقلد باشه، ولی واسه الان و سن و سال فعلی‌م فکر می‌کنم راه حل بدی هم نباشه. البته امیدوارم بعداً راه و مسیر منحصر به خودم رو پیدا کنم.

    پی نوشت : یه پیشنهاد داشتم براتون. این پلاگینی که برای کامنت های سایتتون گذاشتین رو غیرفعال کنین بهتره به نظرم. برای اول مسیر وبلاگ نویسی یه همچین کاری میتونه خیلی اثر بدی داشته باشه. کامنت گذاشتن براتون خیلی سخته. یه کامنت رو باید چهل بار سند کنی. خودم چندبار اومدم کامنت بذارم ولی حوصله‌م نشد. البته ببخشید که گفتم. فکر کردم خوبه بدونید.

    1. نویسنده
      پست
      وحید نصیری

      زینب رمضانی عزیز سلام
      کلا خواندن هر تعداد از کتاب های یک نویسنده کار غلطی نیست و من هم اینکار رو می کنم و کلا همه آدم ها اگر نگوییم تا آخر عمر حداقل تا میانسالی در حال الگوگرفتن از ایده آل هایشان هستن
      فقط باید هوشیار باشیم که تصمیمات هر فردی ناشی از شرایط همون فرد بوده و اگر غافل باشیم بجای الگوپذیری دچار کپی کاری می شیم.
      هرکسی در هر زمانی اگر ذهنش سوالی داشته باشد برای رفع سوالهایش مطالعه میکند شما هم مستثنی از این قاعده نیستید.
      فردا که سوالهایتان تغییر کند کتاب های مناسب سوال خودتون رو می خونید و شاید نیاز باشه در ۴۰ سالگی هم تمامی کتابهای یک نفر رو بخونید پس لزوما شما الان هم کار غلطی نمی کنید
      پس تنها نگرانیتون این باشه که کتابی رو که انتخاب می کنید یا بهرحال بهردلیلی هم که خوندید سوالی از شما را رفع نکرد یا حداقل سوالی به شما هدیه نکرد.
      از تذکر بجا در خصوص تم بلاگ هم بسیار ممنونم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *