مفهوم و شاخصه های سلامت روانی

تصویری از اصطلاحات تخصصی بیماری ها وسلامت روانی

مفهوم و شاخصه های سلامت روانی

۵ (۱۰۰%) ۱ vote


 

 

 

 

مقاله زیر مانند سایر نوشته های این سایت صرفا تلاش نویسنده برای تفکر ، یادگیری ، نویسندگی و البته گفت وگوی بیشتر با دیگران  تنظیم شده است. جز این هیچ گونه هدف دیگری ندارد و علی رغم آنکه به مدد مطالعات و تجارب بعدی قابلیت اصلاح و نقد توسط نویسنده را دارد نیز بی نیاز از نکته سنجی ها و انتقادهای مثبت و منفی خواننده نیست. از این رو ، قابلیت هیچ گونه استناد دیگری به عنوان متن کارشناسی و… را ندارد.

معنای سلامت روانی

پیش از این در مطلبی درباره تاثیر ایسنتاگرام بر روی سلامت روان تهیه کرده بودم.مطمئنا بدون تعریف معنای سلامت روانی

فهم وجود یا عدم وجود رابطه ای میان تاثیر شبکه های اجتماعی بر سلامت روانی چندان منطقی نیست. به همین

دلیل در این مطلب سعی می کنم معنای سلامت روانی را براساس یک سری منابع را درک کنم.

بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization)  (( به وضعیتی از احساس سلامتی که در آن فرد توانایی های خودش را تشخیص می دهد ، می تواند با استرس های معمول زندگی سازگاری بیابد ، می تواند با بهره وری و به صورت ثمربخش کاری انجام دهد ، و توانایی کمک کردن به خود یا جامعه اطرافش را دارد.)) سلامت روانی mental health می گویند.

البته این تعریف در مقاله ای ( انگلیسی زبان ) تحت عنوان (( به سمت تعریفی جدید برای سلامت روانی )) مورد نقد قرار گرفته است و نکات قابل توجهی در آن بیان شده.

از نظر این مقاله مزیت این تعریف این است که از این جهت که سلامت روانی را به معنای نبود بیماری روانی نداسته است گامی رو به جلو در جهت ایضاح معنای سلامت روانی می داند زیرا به نوعی چنین تعریفی به لحاظ دانش منطق یک تعریف دوری است. ولی ایراد تعریف گفته شده این است که ملاک قراردادن احساس سلامتی قابل جمع با برخی موقعیت های چالشی در زندگی نیست. برای مثال ، اغلب مردم کسی را که در جنگ با یک اطمینان خاطر و با احساس سلامتی به کشتار چندین انسان می پردازد به لحاظ ذهنی ناسالم درنظر می گیرند.در حالیکه شخصی را که از شغل خود اخراج شده است در حالیکه در وضعیتی به سر می برد که فرصت های شغلی نادر و کمیاب باشد، ( ممکن است ) به لحاظ ذهنی سالم تلقی کنند.

به نظرم می رسد که ایراد نویسندگان مقاله به تعریف جدید سازمان بهداشت جهانی از این جهت است که چندان موافق ملاک شخصی در تعریف سلامت روانی نیستند یا با اندکی تردید می توانم بگم که ایراد اینها بیشتر نادرست دانستن معادل قراردادن سلامت ذهنی با احساس درونی است. چنانکه به این نکته درست اشاره می کنند که افرادی که دارای سلامت روانی ( ذهنی) هستند اغلب دچار اندوه ، عصبانیت و ناشادمانی هستند و این بخشی از یک زندگی به نحو کامل زیسته شده ( fully lived life )برای موجود بشری است.بنابراین از نظر نویسندگان مقاله ،  اتفاقا عصبانیت ،‌ احساس ناشادمانی و اندوه و… دال بر عدم سلامت روانی فرد نیستند.

نویسندگان در ادامه، به نقد رویکرد مولفانی می پردازند که با ملاک قراردادن دو شاخصه احساسات و عواطف مثبت و عملکرد مثبت در تعریف سازمان بهداشت جهانی به تعریف و تقسیم بندی تعینات سلامت روانی پرداخته اند.برای مثال، یکی از مولفین مورد انتقاد ایشان به نام کیز( Keyes) برای سلامت روانی سه مولفه در نظر می گیرد :

احساس سلامت عاطفی emotional well-being   

شامل شادمانی ،  علاقه به زندگی و رضایت می داند.

احساس سلامت روانشناختی psychological well-being 

شامل دوست داشتن عمده بخش های شخصیت خود ، خوب بودن در مدیریت مسئولیت های زندگی روزمره ، داشتن روابط خوب با دیگران ، راضی بودن به زندگی خود می داند.

احساس سلامت اجتماعی  social well-being

که اشاره به عملکرد مثبت در اجتماع دارد. از جمله داشتن چیزی برای یاری رساندن به اجتماع ( مشارکت اجتماعی یا همکاری اجتماعی social contribution ) ، خود  را بخشی از اجتماع احساس کردن ( انسجام اجتماعی social integration ) باور به اینکه جامعه دارد جای بهتری برای تمام مردم می شود ( وابستگی اجتماعی social coherence

حال آنکه نویسندگان مقاله مورد اشاره چنین رویکردی به سلامت روانی را ناشی از سنت های لذت طلبی یا مسلک هدونیسم و ائودامونیک(eudaimonic) و این از نظر ایشان قابل قبول نیست. زیرا این خطر را دارد که اغلب انسان های بزرگسال را ، که بسیاری از این بزرگسالان هنوز خجالتی هستند ، آنهایی را که علیه بی عدالتی و نابرابری محسوس مبارزه می کنند یا به همین خاطر بعد از سالها تلاش ثمربخش مورد نکوهش قرار می گیرند ، همچنین مهاجران و اقلیت هایی را که احساس طردشدگی و تبعیض می کنند را نادیده  گیرد.

نویسنده ی دیگری به نام جاهودا ، سلامت روانی را به سه قسم تقسیم می کند :

تحقق بخشیدن به خود self-realization ،

احساس تسلط بر محیط sense of mastery over the environment و

احساس استقلال و خود مختاری  sense of autonomy

محققی دیگر بیان می کند که این تقسیم بندی ها مملو از ارزش های فرهنگی مردمان آمریکای شمالی است حال آنکه برای خود این گروه از مردم هم سخت است که کسی را که برای مثال، در خطر گردن زده شدن زیر دست تروریستها قرار دارد را به لحاظ روانی سالم تلقی کنند.

تعریف ارائه شده از سوی نویسندگان مقاله پس از انتقاد به تعاریف بالا :

نویسندگان مقاله اعلام می کنند که با علم به اینکه تفاوت موجود در میان کشورها در خصوص ارزش ها ، فرهنگها و پیش زمینه های اجتماعی  ممکن است سد راه حصول یک تعریف اجماعی باشد، هدفشان ارائه  یک تعریف جامع و شامل است.در نظر داشته باشید که اینکه تعریف سلامت روانی  به نداشتن بیماری روانی مناسب نیست مورد وفاق است لیکن به گفته نویسندگان برابردانستن میان سلامت روانی و احساس سلامتی یا عملکرد مثبت مورد وفاق نیست ( چنانکه همانطور که گفته شد خود نویسندگان چنین معادله ای را قبول ندارند).

تعریف پیشنهادی نویسندگان مقاله :

سلامت روانی عبارت است از وضعیت پویایِ تعادل درونی که قادر می سازد افراد از قابلیت های خود در هماهنگی با ارزش های فراگیر جامعه استفاده کنند.مهارت های شناختی و اجتماعی ابتدایی ، توانایی شناخت ، ابراز  و تعدیل عواطف و احساسات خود ،‌ و همچنین  همدلی با دیگران ، انعطاف پذیری و توانایی انطباق با وقایع منفی زندگی و تواما انجام نقش های اجتماعی ، رابطه مناسب و موزون میان بدن و ذهن حکایت از مولفه های اساسی سلامت روانی دارد که ، به درجات متغیری ،‌ به وضعیت تعادل درونی یاری می رساند.

گذشته از اینکه متخصصان روانشناسی و روان پزشکی و دانش های مربوطه صلاحیت بیشتری برای اظهارنظر در خصوص این تعریف دارند به نظر می رسد تعریف مذکور هم حداقل در چند خط تعریف فوق ابهامات و کاستی هایی دارد. برای مثال علی رغم محوری بودن (( تعادل درونی )) در تعریف فوق ، این عبارت چندان رسا و معنای مشخصی برای مخاطب ندارد.با این حال نویسندگان در مقاله خود با نقد سایر تعاریف نکات مناسبی را در اختیار گذاشته اند.

اگر علاقه مند باشید می توانید مقاله گفته شده را به طور کامل از لینک زیر مطالعه کنید.

لینک مقاله : به سوی تعریفی جدید برای سلامت روانی

منبع مقاله: مرکز کتابخانه دانش پزشکی متعلق به موسسات ملی سلامت آمریکا

در ادامه برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص معنا و شاخصه های سلامت یا عدم سلامت روانی در محافل علمی به بررسی یکی از صفحات وبسایت (( دپارتمان سلامت و خدمات انسانی آمریکا)) می پردازیم.

با فرض انتساب اطلاعات موجود در پایگاه به گردانندگان دپارتمان مذکور ،‌تقریبا تعریف ارائه شده از سوی این مرکز برای سلامت روانی مانند تعریف سازمان بهداشت جهانی است.

این موسسه با تاکید بر احتمالی بودن مشکلات عدم سلامت روانی برای همه ، عوامل این معضلات را به سه گروه تقسیم می کند.

  • عوامل بیولوژیکی مانند ژن ها و شیمی مغز
  • تجربه های در طول گذران زندگی مانند تروما و مورد سوء استفاده واقع شدن ( آزار جنسی و جسمی کودکان و… توسط اطرافیان و…)
  • سابقه خانوادگی در دچار شدن به معضلات روانی

(با اتکای کمی خرده اطلاعاتم حول روانشناسی تصور می کنم که به ویژه روان درمان گرهای های پیرو فروید ، عامل دوم را عامل اصلی می دانند و ناخودآگاه شخصی را که رفتار و برداشت افراد در طول زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد گویا به شدت متاثر از این عامل می دانند. )

این موسسه اطلاعات مناسبی را از برخی نشانه های مشکلات روانی به دست داده است :

  • پرخوری / کم خوری / مشکلات خواب
  • گوشه گیری از مردم و فعالیتهای عادی
  • انرژی پایین یا فقدان انرژی
  • احساس کرختی
  • داشتن درد و رنج های غیرقابل توضیح
  • احساس بی پناه و یاوری و احساس یاس و ناامیدی
  • مصرف سیگار ،‌مشروبات و دارو به صورت غیر عادی
  •  احساس فراموش کاری ،‌نگرانی ، اندوه یا هراس و… به طور معمول ( نه به ندرت )
  • فریاد کشیدن وبروز خشم علیه خانواده و دیگران( احتمالا به طور معمول )
  • تجربه نوسانات خلقی که به روابط فرد لطمه می زند ( یک جورایی مثل دمدمی مزاج ها و افراد شیدا که یک روز قربون صدقه فرد مقابل خود بروند و فردا بی خود و بی جهت به او بگویند از جلوی چشمم ….)
  • شنیدن اصوات و باورهایی که واقعیت ندارند
  • تمایل یا فکر کردن به صدمه زدن به خود یا دیگری (احتمالا همان سادیسم و مازوخیسم و…)
  • ناتوانی از انجام کارهای عادی ( مثل خانه داری ،‌ انجام شغلی ،‌مدرسه رفتن و..)

طبق اطلاعات ارائه شده از سوی وبسایت این موسسه ، اقسام کلی بیماری های روانی عبارتند از :

 اختلالات اضطرابی: مانند فوبیا ،‌ هراس ، اختلال وسواسی- اجباری( obsessive-compulsive disorder)

اختلالات رفتاری : رفتارهای مخرب در کودکان که حداقل شش ماده استمرار داشته باشد و مشکلاتی را در مدرسه و جامعه و…  به وجود بیاورد ، این موسسه مثال های مختلفی آورده ولی معروفترینشان گویا همان نقص غیر عادی توجه کودکان است

اختلالات در خورد و خوراک

اختلالات روحی یعنی احساس دائمی اندوه و غم یا نوسان میان شادی شدید و غمناکی شدید از جمله افسردگی در این گروه قرار می گیرد.  اختلال دو قطبی(bipolar disorder) ( با تلفظ بای پُلار ) ، خود آزاری و…

اختلالات شخصیتی : دارای صفات شخصیتی انعطاف ناپذیری هستند که با به افسردگی واداشتن فرد ممکن است مشکلاتی را در کار ، مدرسه و… به وجود بیاورد.

اختلالات روان پریشانه یا همان نِروز که گویا شدیدترین وضعیت مشکل روانی است و مصداق اعلی آن مصیبتی به نام اسکیزوفرنی است. برای احراز این اختلالات هم مانند اختلالات قبلی نشانه هایی وجود دارد مثل اوهام دیدن و گفتن (شاید همان چیزهایی که مطلقا می دانیم واقعیت ندارند و شنیدنشان بسیار تعجب آور است )

تصدیق می فرمایید که تشخیص سلامت یا عدم سلامت روانی خودمان و یا دیگران یک موضوع عادی بدون نیاز به تخصصی نیست. پس از مطالب بالا

استاد مصطفی ملکیان هم در درسگفتار روانشناسی اخلاق ، یکجایی درباره معیار ترجیح یک نظام اخلاقی بر نظام اخلاقی دیگر را مطرح می کند. در این بحث یکی از معیارها بحث تاثیر اخلاقی زیستن بر سلامت روانی مورد اشاره قرار می دهند.

ایشان در خصوص سلامت روانی به یک نکته خوبی اشاره می کنند و آن اینکه در روانشناسی، مفهومی لغزنده تر و مبهم تر از سلامت روانی وجود ندارد.ایشان در ادامه به اینکه در محافل روانشناسی نخست بار به نحو منسجم خانمی با نام ماری جاهودا در سال ۱۹۵۶ در کتابی با عنوان (( تصورات گونان در باره سلامت روانی )) در خصوص ارکان سلامت روانی بحث کرده اند اشاره می کنند. ماری جاهودا معتقد هستند که در شش مولفه سلامت روانی هیچ گونه اختلاف نظری نیست و مباحث بر سر مولفه های دیگری علاوه بر این ها مطرح است.

شش مولفه سلامت روانی : همراه با نکته های استاد ملکیان

۱.)عزت نفس

عزت و خفت نفس در مقایسه با دیگری به دست نمی آید بلکه فقط در نگاه با خود حاصل می شود. اما تکبر فقط در حالتی پیش می آید که انسان خود را با دیگری مقایسه کند.

۲) یکپارچگی روانشناختی 

عقاید و باور ها ، احساسات ، عواطف وهیجانات ، خواسته ها ، گفتار و کردار هر فردی که البته همه اینها سازنده شخصیت و منش او هستند با یکدیگر هماهنگ باشند.

۳)خودفرمانروایی شخصی

یعنی انسان در مقام نظر و عمل هر تصمیمی اتخاذ می کند واقعا مجموعه ادارکات خود او اقتضای این تصمیمات را داشته باشد.

۴)خودشکوفایی

یعنی انسان سعی کند که تا می تواند بالقوه گی هایش را بشناسد و بالفعل کند.

۵) سازواری اجتماعی

یعنی انسان بتواند در جامعه ای که عقاید ،‌احساسات و عواطف و هیجانات و خواسته های هیچ کس در آن جامعه مثل او نیست با نرمی در کنار دیگران زندگی کند.

۶)شناختهای واقع گرایانه داشتن

انسانهایی که سلامت روانی دارند واقعا می کوشند از اوهام ، خرافات ، هزیانات ،‌سخنان نامدلل ،‌سوگیری ها و پیشداوری ها حذر کند. بکوشند شناختشان از عالم واقع آنگونه باشد که هست نه آنگونه که دوست می دارد.

خوب تا به اینجا از مرور یک مقاله ، پایگاه الکترونیکی و درستگفتار روانشناسی اخلاق حداقل دو نتیجه می توانیم بگیریم :

  1.  هنوز گویا در خصوص مفهوم و شاخصه های سلامت روانی اختلاف نظر دارد. به نظرم می رسد آنقدری که اهل فن بیشتر درباره بیماری های روانی و به ویژه وخیم ترین حالات آنها وفاق دارند درباره وضعیت متعادل و سلامت روانی و چیستی آن هنوز اتفاق نظری وجود نداشته باشد.
  2.  صرف غم و اندوه و نا امیدی و… و به طور کلی صرف نداشتن حال خوب دال بر عدم سلامت روانی نیست. والبته سلامت روانی مانند بیماری های جسمی چیزی نیست که خود فرد بتواند درباره سلامت یا عدم سلامت خود اظهار نظر واقع گرایانه ای داشته باشد. در اینجا هم نقش مشاوران متخصص ، با تجربه و با حسن نیت از همه چیز مهمتر است.

 

پی نوشت : امیدوارم مطالبی که نوشته شد برای شما هم مفید باشه و حداقل موجب علاقه مندی و پیگیری بیشتر موضوع از طرف شما بشه. لازم به ذکر می دونم که خود من موافق یا مخالف هیچ کدام از نظرات بالا نیستم.و بنابراین نوشته بالا رو بیشتر یک جورایی مثل گزارش توصیفی یا یک Literature Review غیر جامع و مختصر در نظر بگیرید.

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *