هر انسانی در دنیای خودش زندگی می کند( ۴ ویژگی دنیا هر انسان.)

دو انسان پشت به هم هستند که سرشان در دنیا خودشان است

هر انسانی در دنیای خودش زندگی می کند( ۴ ویژگی دنیا هر انسان.)

۳.۳ (۶۵.۳۸%) ۲۶ votes


 

 

مقدمه : چرا هر کس دنیای خودش را دارد ؟

 

مدت کمی نیست که وقتی به اظهار نظرها ، رویکردهای مختلف افراد به زندگی و قضاوت های انسانی درباره مقولات مختلف نگاه می کنم به این فکر می کنم که وجه شباهت همه این آدمها فقط اینه که همگی برای اینکه امکان استمرار حیات رو بخرن مجبور هستند که پول داشته باشند.

سوء تفاهم نشه ، حرف من به این معنی نیست که چرا همه یک جور فکر نمی کنند بلکه اتفاقا این هست که چرا خیلی های زیادی فکر می کنند که راه زندگی انقدر واضح و مشخصه که کوچیکترین انحراف از اون فرمول باعث حیرت اونها و شروع قضاوت کردن و البته گاهی محکومیت سبک فکری و زندگی دیگران می کنند.

چرا باید برای یکی انقدر مسائل غیر فردی و جامعه مهم باشه که حاضر باشه و هر کاری از دستش بر می آد برای جامعه اش کنه ولی اصلا نصف همون رو برای نیازهای فردی خودش اختصاص نده. مثال این افراد می تونه کارآفرین های مبتکر ، مبارزان و مصلحان اجتماعی ، موسسان نهادهای مدنی ، نویسنده ها و سخنران های عمومی و… باشند.

چرا یکی باید انقدر مسائل فردی براش مهم باشه که رویکرد آدم قبلی رو احمقانه و … توصیف کنه.

چرا یکی حاضر باشه برای اینکه برای تامین بهتر نیازهاش و برای کسب پول و امتیاز و… هر کاری بکنه حتی اگر به قیمت نادیده گرفتن حق تموم شه ولی دیگری با وجود داشتن همین امکان ، حاضر نباشه چنین کاری نکنه.

تا اینکه چند وقت پیش کتابی خوندم از یک پژوهشگر برجسته ایرانی که متاسفانه نمی تونم نه نام کتاب رو  و نه نام ایشون رو مطرح کنم.

این کتاب سه بخش داشت که هر بخش در چند فصل نویسنده تلاش داشت دغدغه های خودش راجع به مارکسیستها ، دین و… مطرح کنه.

من فکر می کنم وقتی رسیدم به سطرهایی از آخرین بخش این کتاب ، احساس کردم دارم فکرهایی که به صورت مشوش در ذهنم رژه می رفتند رو در سطور کتاب به صف می دیدم.

امیدوارم با خواندن این سطور به نقطه ذهنی مشترکی از ایده تفاوت دنیایی انسانها برسیم و البته امکان طرح نظرهای موافق و مخالف هم مثل همیشه هست.

مطالب میان گیومه ها  به جز تیتر های شماره ۱ تا ۵  همگی از کتاب مذکور است .

((

۱. دنیای انسانها با هم تفاوت دارد

ما معمولا تصور می کنیم یک دنیا بیشتر وجود ندارد و آن همین دنیایی است که در جغرافیای آن را در خارج می شناسیم و با موجوداتی که در ان هست آشنایی داریم و بر همین مبنا هم تصور می کنیم که همه ما در یک دنیا زندگی می کنیم

 

ما همگی در یک جهان زندگی نمی کنیم بلکه به تعداد انسانها جهان وجود دارد و از این لحاظ نباید فریب جغرافیای جهان را خورد و تصور کرد که جهان همه ما به وسعت جغرافیای این جهان است و یا جهان ما تاریخش به وسعت تاریخ واقعی ای است که بر این جهان گذشته است. ما در جغرافیای خاص و در تاریخ خاص خود زندگی می کنیم.

انسانهایی را می شناسیم که دنیایشان از مرز محله ای که در آن زندگی می کنند فراتر نمی رود ، همه آنچه که آنان را فرا می گیرد و آنچه که بر زندگی شان تاثیر می گذاردو آنچه در آن نگرانی به وجود می آورد و ذهنشان را به خود مشغول می دارد همه همان چیزی است که در اطراف محله شان وقوع می یابد….

نقل به مضمون : کرم ، اسب ، انسان و موجودات دیگه تو همین دنیا ساکن هستند اما آیا می شود که به صرف اشتراک در محیط زیست ، دنیای انسان را با دنیای آن موجودات یکی بدانیم ؟

این ماجرا عینا بین تک تک انسانها جریان دارد و همچنان که گفته شد انسانها هم همه در یک جهان زندگی نمی کنند.

انسانهای گذران و در حال زیست در کنار هم

 

۲. هر کس، دنیای خود خواسته اش را دارد. ( البته به نظرم استثنائاتی هم وجود دارد)

 

ما هر کدام در دنیایی که برای خود ساخته ایم زندگی می کنیم و  هر کس برحسب اینکه چگونه دنیایی را برای خود ساخته باشد و در آن زندگی کند ، انسان دیگری است. تفاوت و تخالف انسانهایی هم که بین انسانها وجود دارد برحسب تفاوت و تخالف دنیاهایی است که در آن به سر می برند و زندگی می کنند.

عمر ما مجموعه ماجراهایی است که بر ما می گذرد و این تساوی کمی عمرها به هیچ وجه به معنای تساوی کیفی عمرها نیست.

 

از این لحاظ دنیای هر کس برابر با ابعاد زندگی اوست…. اگر در جایی از جهان حادثه ای می گذرد و بر زندگی ما تاثیری نمی گذارد ، ما نباید مدعی شویم که در جهان ما می گذرد.

۳.زبان وبیان هر کس بسته به جهان خاص اوست

 

…. حال باید گفت به بسته به نوع جهانهایی که انسانها در آن زندگی می کنند و زبانی را هم برای بیان تغییرات خود انتخاب می کنند متفاوت خواهد بود. یعنی بیان هر شخص مبین جهان اوست.

 

نقل به مضمون : جهان  شعرای ما هم همچون سعدی ، منوچهری ، حافظ ، مولوی ، فردوسی و…. همگی با هم فرق دارد.

۴. ما در همین دنیای فیزیکی با متناسب به قوت عقل و ذوق خود می توانیم دنیای خود را تغییر دهیم

حقیقت این است که آنچه به نام تولدهای نو یا مرگهای اختیاری و پیش از مرگ سرنوشت ، گفته شده همین پاگذاشتن از جهانی به جهان دیگر است. …

اما ما خودمان در این جهان می توانیم اگر درجه رشد عقلی و روحی خاصی برخوردار باشیم به دست خودمان و به اختیار خود بمیریم و زاده شویم.یعنی از جهانی که اکنون در آنیم پا به جهان دیگری بگذاریم در حالی که جهان فیزیکی و خارجی همان خواهد بود که اینک هست.

جهان هر کسی زبان خاصی و محور خاصی دارد و محور خاص جهان هر کس همان است که محور زندگی اوست. …

همت ما چیست؟ نهایت هدف ما چیست ؟ تمام زد و خوردهایی که در زندگی داریم ، همه رفت و آمدها و دشمنی ها و دوستی ها نهایتا به چیزی منتهی می شود ؟

 نتیجه گیری 

پس از این به بعد سه چیز را بدانیم :

  1. در دنیای خود تماشاگر نباشیم بلکه بازیگر باشیم
  2. دوم و مهمتر از همه به کشف دنیای واقعی خود بپردازیم و ببینیم آیا واقعا ما ساکنین کدام دیاریم و با چه کسانی همنشین هستیم و ساکنین جهان ما چه کسانی هستند
  3. سوم اینکه کشف کنیم که آیا در دنیای خود زندگی می کنیم یا نه.
  4. ))

 

نکته :

شاید برای آنکه بیشتر فهمیده شویم نیاز به همدلی و همفکری داشته باشیم و هر انسانی تلاش کند دنیای دیگری را درک و به آن احترام بگذارد.

  گرچه تنها یک سری از انسانها دنیاهایشان به هم شباهتهایی دارد.عشق ، محبت ، همدلی ، همفکری ، احترام ، اخلاق و شناسایی ، مداراو … عناصر امکان همزیستی زیبای انسانها است. حتی باوجود همان اختلافات.

 

 

 

 

 

 

دیدگاه ها

  1. Pingback: - سایت شخصی وحید نصیری

    1. نویسنده
      پست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *